رباعی شمارهٔ 62
Poet: Urfi
Toggle stanza 1آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
راحت نشناسم که چه می، در چه سبوست
زخمی دارم که سینه گوید عشق است
وین دل به فدای او نمک خوردهٔ اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از دوستی دوست نگنجم در پوست
در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 154
امشب منم و طواف کاشانهٔ دوست
میگردم تا بصبح در خانهٔ دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 170
ای بیخبر از مغز شده غره بپوست
هشدار که در میان جان داری دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 180
خواهی که ترا کشف شود هستی دوست
بر رو به درون مغز و برخیز ز پوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 294
دلدار اگر مرا بِدِراند پوست
افغان نکنم نگویم این درد از اوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 322
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 360
از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
گویی به گناه مسخ کردندش پوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 20
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 21
چون حال بدم در نظر دوست نکوست
دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 22
غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
وآن را که غم تو کُشت، فاضلتر ازوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 23
Sources
Persian text source: Ganjoor

