غزل شمارهٔ 264
Poet: Urfi
Toggle stanza 1کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
ز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد
دم عیسی بخنداند گل امید صیادی
که در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد
مه کنعان به خواب است ، ای صبا، بر برهمن بگذر
که گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد
از آن با عشق هرگز التفاتی نیست تقوا را
که عاشق نکته با زاهد به کیش برهمن گیرد
زدم در گوشه ای تنها، که ریزم خون خود عرفی
مبادا وقت مردن ناشناسی دست من گیرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مبارز او بود کاول غزا با جان و تن گیرد
ز کوی تن برون آید به شهر دل وطن گیرد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 41 - سخنی از میراث استادان
زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
مگر جا در حریم او سپند از بهر من گیرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2974
نه هر مغزی که بوید نکهت از مصر و یمن گیرد
مشام تیز باید تا نصیب از پیرهن گیرد
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 232
Sources
Persian text source: Ganjoor

