غزل شمارهٔ 292
Toggle stanza 1مگر لب تو قرین شراب می گردد
11
مگر لب تو قرین شراب می گردد
که آب در دهن آفتاب می گردد
22
چگونه حرف غم آرم به این حیا بر لب
که شعله می زند آنجا و آب می کردد
33
چنان ز روی تو دیدم گل مراد امشب
که زهر گریه به چشمم گلاب می گردد
44
ز بس خیال تو آرد هجوم بر چشمم
به گرد هر مژه صد آفتاب می گردد
55
دلت به من ده، به روی کرشمه ریز و ببین
که از تو دل مردم خراب می گردد
66
چه آتش است ندانم به سینهٔ عرفی
که دوزخ از نفس او کباب می گردد
Sources
Persian text source: Ganjoor

