غزل شمارهٔ 362
Toggle stanza 1بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
11
بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
پیاله را به لب شیشه های می بستند
22
دلی که مایهٔ آزادگیست، بی دردان
به ذوق سلطنت روم و ری بستند
33
فسانه ها که به بازیچه روزگار سرود
کسان به مسند جمشید و تاج کی بستند
44
بیا به ملک قناعت که دردسر نکشی
ز قصه ها که به همت فروش طی بستند
55
دلم به فصل خزان زاد و در بهاران مرد
ببین که کی در هستی گشاد و کی بستند
66
چو یاسمین خود ای باغ وصل خندان باش
که بلبلان تو دست خزان و دی بستند
77
کلید توبه خریدم برای قفل بهشت
ولی چه سود که دستم به جام می بستند
88
بگو ز عرفی مجنون به لیلی ای محرم
که بر اسیر تو راه طواف حی بستند
Sources
Persian text source: Ganjoor

