غزل شمارهٔ 122
Poet: Urfi
Toggle stanza 1گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
11
گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
دیده نگشایم مگر وقتی که آیم سوی دوست
22
تا قیامت هر سر مویم جدا در خون تپد
گر به آرامم نباشد رخصت از سرکوی دوست
33
ای مسیحا زانو از لطفم به زیر سر منه
عهد این شوریده سر مشکن به خشت کوی دوست
44
از کمال خرمی عاشق نگنجد در کفن
گر نسیمی آید و گوید که دارم بوی دوست
55
کس نمی پیچد ز عرض مهر عرفی، منع بس
من ز دل پرسیده ام ، او می شناسد خوی دوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 107
شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
آه اگر آبی بر این آتش نریزد روی دوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1232
تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
در کمند آرد صبا را زلف عنبر بوی دوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1233
Sources
Persian text source: Ganjoor

