غزل شمارهٔ 22
Toggle stanza 1از تو نوشت و داد دل آرمیده را
11
از تو نوشت و داد دل آرمیده را
غم نامه های شسته و صد ره دریده را
22
شادم که در تپیدن خاصی فکنده ام
هر ذره از وجود دل آرمیده را
33
الماس ریزه کس نخرد در دیار عشق
کانجا به توتیا نبود صلح دیده را
44
آورده ام به کف سر زلفی که بر دلم
شب کرده صبح عافیتی نادمیده را
55
عرفی به زیر تیع مشو مضطرب که هست
اجری دگر ، شهیدِ به خون در تپیده را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گل بر رختگشود نقابکشیده را
آیینه آب داد ز روی تو دیده را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 156
با زلف کار نیست رخ یار دیده را
ره می گزد چو مار، به منزل رسیده را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 738
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 739
Sources
Persian text source: Ganjoor

