بخش 2 - در توحید باری
Poet: Nizami
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: علی مراقب
Toggle stanza 1به نام آنکه هستی نام ازو یافت
11
به نام آنکه هستی نام ازو یافت
فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت
22
خدایی کآفرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش
33
تعالی الله یکی بیمثلومانند
که خوانندش خداوندان، خداوند
44
فلکبرپایدار و انجمافروز
خرد را بیمیانجی حکمتآموز
55
جواهربخشِ فکرتهای باریک
بهروزآرندهٔ شبهای تاریک
66
غم و شادی نگار و بیم و امید
شب و روز آفرین و ماه و خورشید
77
نگهدارندهٔ بالا و پستی
گوا بر هستی او جمله هستی
88
وجودش بر همه موجود قاهر
نشانش بر همه بیننده ظاهر
99
کواکب را به قدرت کارفرمای
طبایع را به صنعت گوهرآرای
1010
مرادِ دیدهٔ باریکبینان
انیسِ خاطرِ خلوتنشینان
1111
خداوندی که چون نامش بخوانی
نیابی در جوابش لن ترانی
1212
نیاید پادشاهی زوت بهتر
ورا کن بندگی هم اوت بهتر
1313
ورای هرچه در گیتی اساسی است
برون از هر چه در فکرت قیاسی است
1414
به جستوجوی او بر بام افلاک
دریده وهم را نعلینِ ادراک
1515
خرد در جستنش هشیار برخاست
چو دانستش نمیداند چپ از راست
1616
شناساییش بر کس نیست دشوار
ولیکن هم به حیرت میکشد کار
1717
نظر دیدش چو نقش خویش برداشت
پس آنگاهی حجاب از پیش برداشت
1818
مبرا حکمش از زودی و دیری
منزه ذاتش از بالا و زیری
1919
حروف کائنات ار بازجویی
همه در توست و تو در لوح اویی
2020
چو گل صدپاره کن خود را درین باغ
که نتوان تندرست آمد بدین داغ
2121
تو زآنجا آمدی کاین جا دویدی
ازین جا در گذر کآنجا رسیدی
2222
ترازوی همه ایزدشناسی
چه باشد جز دلیلی یا قیاسی؟
2323
قیاسِ عقل تا آنجاست بر کار
که صانع را دلیل آید پدیدار
2424
مده اندیشه را زین پیشتر راه
که یا کوه آیدت در پیش یا چاه
2525
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستوجوی چون و چه، دست
2626
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی
2727
گه از خاکی، چو گل رنگی برآرد
گه از آبی، چو ما نقشی نگارد
2828
خرد بخشید تا او را شناسیم
بصارت داد تا هم زو هراسیم
2929
فکند از هیأت نُه حرف افلاک
رقوم هندسی بر تختهٔ خاک
3030
نباتِ روح را آب از جگر داد
چراغِ عقل را پیه از بصر داد
3131
جهت را شش گریبان در سر افکند
زمین را چار گوهر در برافکند
3232
چنان کرد آفرینش را به آغاز
که پی بردن نداند کس بدان راز
3333
چنانش در نورد آرد سرانجام
که نتواند زدن فکرت در آن گام
3434
نشاید باز جست از خود خدایی
خدایی برتر است از کدخدایی
3535
بفرساید همه فرسودنیها
همو قادر بود بر بودنیها
3636
چو بخشاینده و بخشندهٔ جود
نخستین مایهها را کرد موجود
3737
به هر مایه نشانی داد از اخلاص
که او را در عمل کاری بود خاص
3838
یکی را داد بخشش، تا رساند
یکی را کرد ممسک، تا ستاند
3939
نه بخشنده، خبر دارد ز دادن
نه آن کس کاو پذیرفت، از نهادن
4040
نه آتش را خبر کاو هست سوزان
نه آب آگه که هست از جان، فروزان
4141
خداوندیش با کس مشترک نیست
همه حَمّالِ فرمانند و شک نیست
4242
که را زهره، ز حمالان راهش
که تخلیطی کند در بارگاهش؟
4343
بسنجد خاک و مویی بر ندارد
بیارد باد و بویی بر ندارد
4444
زهی قدرت که در حیرت فزودن
چنین ترتیبها داند نمودن

