بخش 1 - سرآغاز
Toggle stanza 1خداوندا درِ توفیق بگشای
11
خداوندا درِ توفیق بگشای
نظامی را رهِ تحقیق بنمای
22
دلی ده کاو یقینت را بشاید
زبانی کآفرینت را سراید
33
مده ناخوب را بر خاطرم راه
بدار از ناپسندم دست کوتاه
44
درونم را به نورِ خود برافروز
زبانم را ثنای خود درآموز
55
به داوودی، دلم را تازه گردان
زبورم را بلندآوازه گردان
66
عروسی را که پروردم به جانش
مبارکروی گردان در جهانش
77
چنان کز خواندنش فرخ شود رای
ز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
88
سوادش دیده را پرنور دارد
سماعش مغز را معمور دارد
99
مفرحنامهٔ دلهاش خوانند
کلید بند مشکلهاش دانند
1010
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو کن نقشبندی
1111
به چشم شاه، شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرین است فالش
1212
نسیمی از عنایت یار او کن
ز فیضت قطرهای در کار او کن
1313
چو فیاض عنایت کرد یاری
بیار ای کانِ معنی تا چه داری

