بخش 43 - انجامش روزگار هرمس
Toggle stanza 1مغنی بدان جرهٔ جاننواز
11
مغنی بدان جرهٔ جاننواز
بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز
22
که گشتیم چون بلبل از ناله مست
بدان ناله زین ناله دانیم رست
33
چو هرمس بدین ژرفدریا رسید
رهی دید کز وی رهایی ندید
44
فرو رفت و گفت آفرین بر کسی
که کالای کشتی ندارد بسی
55
چه باید گرانبارییی ساختن
که باید به دریا در انداختن
66
جهان خانهٔ وحش بود از نخست
در او بانوا هر گیاهی که رست
77
ز کوه گران تا به دریای ژرف
چه و بام او شد به باران و برف
88
چو شد آهوی گور آدم پدید
گریزنده شد گور و آهو رمید
99
من آن وحشی آهو کز دست زور
به پای خودم رفت باید به گور
1010
درین ره پناه خود از هیچکس
نسازم جز از پاک یزدان و بس
1111
شما نیز چون عزم راه آورید
به پاکیزه یزدان پناه آورید
1212
درین گفتنش خواب خوش باز برد
سخن را چه خسبانم، او نیز مرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

