Toggle stanza 1
منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر
1

منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر

آیینهٔ صفا به دم بی‌صفا مبر

2

دور از طریق تهمت اگر جیب مریم است

دل‌های پاک معتقدان را ز جا مبر

3

از کوی چون به جانب خلوت روان شوی

گر سایه همره تو شود از قفا، مبر

4

تا زخم طعنه‌زن نخوری در سرای خویش

بیگانه را درون مگذار آشنا مبر

5

آیینه‌ات ز هم نفسان تیره می‌شود

سیمای حسن مشکن و رنگ حیا مبر

6

تلخت شکر شود و به لب انگبین مده

خارت سمن شود به گذارِ صبا مبر

7

نالان مگرد و قیمت ما را سبک مساز

گریان مباش و آب رخ کار ما مبر

8

بودن به طبع خوش‌منشان کار مشکل است

نازک‌دلی به سر نرسانی عنا مبر

9

حرز جمال خود ز «نظیری » طلب نمای

جز سوی حفظ ظاهر او التجا مبر

Sources

Persian text source: Ganjoor