غزل شمارهٔ 265
Toggle stanza 1منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر
11
منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر
آیینهٔ صفا به دم بیصفا مبر
22
دور از طریق تهمت اگر جیب مریم است
دلهای پاک معتقدان را ز جا مبر
33
از کوی چون به جانب خلوت روان شوی
گر سایه همره تو شود از قفا، مبر
44
تا زخم طعنهزن نخوری در سرای خویش
بیگانه را درون مگذار آشنا مبر
55
آیینهات ز هم نفسان تیره میشود
سیمای حسن مشکن و رنگ حیا مبر
66
تلخت شکر شود و به لب انگبین مده
خارت سمن شود به گذارِ صبا مبر
77
نالان مگرد و قیمت ما را سبک مساز
گریان مباش و آب رخ کار ما مبر
88
بودن به طبع خوشمنشان کار مشکل است
نازکدلی به سر نرسانی عنا مبر
99
حرز جمال خود ز «نظیری » طلب نمای
جز سوی حفظ ظاهر او التجا مبر
Sources
Persian text source: Ganjoor

