غزل شمارهٔ 449

Toggle stanza 1
شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختم
1

شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختم

نرخ ارزان بود کالا در دکان انداختم

2

از کفم سررشته گفتار بیرون رفته بود

هر گره کز دل گشادم بر زبان انداختم

3

تا مگر این بخت سرکش زودتر جایی رسد

هر کجا ره شد نگون از کف عنان انداختم

4

راهبر دلال کالا بود و رهزن مشتری

در میان راه بار کاروان انداختم

5

ساخت نوعی جذبه کارم را که معلومم نشد

کی صنم از جیب و زنار از میان انداختم

6

ثابت اندازی ز صافی نظر شد ورنه من

بی پر و پیکان خدنگی بر نشان انداختم

7

طعم حنظل را به عادت راست کردم در مذاق

من که شکر را ز تلخی از دهان انداختم

8

شمع را گفتم: چرا منظور هر محفل شدی؟

گفت: از بالا نظر بر آستان انداختم

9

در پناه گریه و عجزم «نظیری » بعد ازین

جعبه خالی کرده بر دشمن کمان انداختم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor