Toggle stanza 1
عشق افسر ز سر جم به اشارت برده
1

عشق افسر ز سر جم به اشارت برده

با سپاهی دل محمود به غارت برده

2

نتواند لب عیسی به صد اعجاز گرفت

دل که آن چشم مهندس به مهارت برده

3

خواجه! در گوچه رندان نظرباز ملاف

که گدا نام شه اینجا به حقارت برده

4

عشق را فایده در کوی زیانکارانست

هر که زین کوی سفر کرده، خسارت برده

5

عشق در سینه و طاعت به جزا کرده بدل

گنج در خانه و دانگی به تجارت برده

6

بس که بگریسته ام در جگرم گرمی نیست

گریه ام از نفس گرم حرارت برده

7

رو به محراب گریبان تو نتوانم سود

که ز من دیده آلوده طهارت برده

8

من بیان هیچ ندارم، که سخن گفتن تو

از من اندیشه معنی به عبارت برده

9

کرده بر من در افسانه بی سامان باز

قفل خاموشی و مفتاح بصارت برده

10

ای خوشا عاقبت کار «نظیری » در عشق

در وفا مرده و جانان به زیارت برده

Sources

Persian text source: Ganjoor