Toggle stanza 1
دست در طره آشفته یاری نزدیم
1

دست در طره آشفته یاری نزدیم

یادگاری گرهی بر سر تاری نزدیم

2

شرممان باد که مشهور جهانیم به عشق

نشدیم آتش و برقی به دیاری نزدیم

3

در ره دوست چو خاشاک دوا ریخته اند

بر سر آبله ای نشتر خاری نزدیم

4

کرد صد سالک چالاک برین راه گذر

دست در حلقه فتراک سواری نزدیم

5

همه را زشتی و زیبایی ما در نظر است

بخیه ای بر طرف پرده کاری نزدیم

6

هرچه دادند و گرفتند در آن کوی نکوست

بر ترازو و محک وزن و عیاری نزدیم

7

خلوت انس «نظیری » نبود روزی ما

حلقه‌ای بر در دل در شب تاری نزدیم

Sources

Persian text source: Ganjoor