غزل شمارهٔ 528
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1دریغ از صف مردان برون نتاخت یکی
11
دریغ از صف مردان برون نتاخت یکی
دو کون را به یکی داو درنباخت یکی
22
هزار تیغ درین مشهد جزا برخاست
ندید عشق که مردانه سر فراخت یکی
33
کسی به معرکه عشق کامیاب نشد
ظفر دو اسبه مدد شد ولی نتاخت یکی
44
بسی به جستن اجزای کیمیا گشتند
ز صد هزار کس اکسیر زر نساخت یکی
55
دلیل و حجت حق دیگرست و حق دیگر
طریق جهل هزار و ره شناخت یکی
66
دوکون را که چه داند که هیچ کس نشناخت
جهانیان همه بردند و درنباخت یکی
77
درست و خرده این کارخانه مغشوشست
نخورد داروی سباک اگر گداخت یکی
88
نوای عشق به ساز و حریر و الحان نیست
هزار پرده شد آهنگ کی نواخت یکی
99
مقمری چو «نظیری » پاکباز نخاست
که بیش و کم به هم آورده داو ساخت یکی
Sources
Persian text source: Ganjoor

