غزل شمارهٔ 542
Toggle stanza 1زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای
11
زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای
منت به تاج بر سر قیصر نهاده ای
22
بر چهره زلف و خال بود خوش نما ولیک
خط بر عذار از همه خوشتر نهاده ای
33
آغوش جانم از بر و مویت معطر است
گل در شکنج زلف معنبر نهاده ای
44
حسن تو زیور تو بس است اینقدر چرا
بر گوش و سینه زحمت زیور نهاده ای
55
ترتیب ساز جشن ملوکانه کرده ای
اسباب بزم و رزم برابر نهاده ای
66
مینا به کف ز ساعد سیمین گرفته ای
خنجر به پیش از می احمر نهاده ای
77
از کبر بر مراد دل کس نبوده ای
تهمت به بخت و جرم بر اختر نهاده ای
88
خط عاشق لبان پر از انگبین تست
در راه مور دام ز شکر نهاده ای
99
آب حیات می چکد از لفظ چون درت
لب بر زلال خضر و سکندر نهاده ای
1010
اوراق نظم و نثر «نظیری » بگو بسنج
بحری به کف سفینه گوهر نهاده ای
Sources
Persian text source: Ganjoor

