غزل شمارهٔ 543

Toggle stanza 1
بس در وفا تأمل و تأخیر می کنی
1

بس در وفا تأمل و تأخیر می کنی

تا می کنی به وعده وفا پیر می کنی

2

رنجش طبیعتی تو و بیداد خوی تست

با خلق صلح از سر تزویر می کنی

3

خود ظلم کرده از دل ما غبن می کشی

دل مفت برده دعوی توفیر می کنی

4

ما را حدیث چون و چرا از حساب نیست

در ملک خود تصرف و تدبیر می کنی

5

گر بر جمال بتکده ما نظر کنی

لبیک می فرستی و تکبیر می کنی

6

گر قاصر از تصور اویی عجب مدان

نقشی که نیست باب تو تصویر می کنی

7

از زلف او نمی رهی ار صد هزار سال

شبدیز می دوانی و شب گیر می کنی

8

جز یک لحد مقام «نظیری » به جم نماند

بی حاجت این خرابه چه تعمیر می کنی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor