غزل شمارهٔ 110

Toggle stanza 1
گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است
1

گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است

حیرت اندر حیرتست و مشکل اندر مشکل است

2

بی نهایت از بر ما بود تا مقصد مقام

منزل کونین طی کردیم و اول منزل است

3

زخم ما بی طالعان پیدا و پنهان دست و تیغ

بخت مقتولی که چشمش بر جمال قاتل است

4

از نم فیضی که با این مشت خاک آمیختند

حاملان عرش را بار امانت در گل است

5

عقده ما را رسول و نامه نتواند گشود

بعد ظاهربین به چشم و دوری ما در دل است

6

بام و در پر جلوه حسن است اهل حال را

هر که صورت دوست می دارد ز معنی غافل است

7

سینه ای بخراش و در وی دانه اشکی فشان

این که شوری خاک و ریزی تخم را بی حاصل است

8

از حدیث سود و سودا می رمم دیوانه وار

حرف لیلی گوی تا دانی که مجنون عاقل است

9

از کرم شاید دری بر روی مسکین واکنند

بیشتر شب ها درین درگه «نظیری » سایل است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 512

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 513

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 514

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 515

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 516

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 137

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 86

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1019

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1020

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1021

Sources

Persian text source: Ganjoor