غزل شمارهٔ 348
Toggle stanza 1بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باش
11
بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باش
گر با تو هم اندیشه ما هست چنین باش
22
گفتم: شده دل منکر دین گفت: غمی نیست
گو عاشق ما باش و صنم خانه نشین باش
33
کافیست اگر عشق بود عرض شهادت
تصدیق کن و بی خبر از مذهب و دین باش
44
از دور فلک شکر کن و سیر کواکب
بخت تو که خوبست، بد روی زمین باش
55
در فکر هما بودن صیاد همایونست
در دام تو هرچند نیفتد به کمین باش
66
کس راه به جولانگه سیمرغ نبرده
شاید که مثالی بنمایند به چین باش
77
افلاک و زمین بار امانت نکشیدند
آن حوصله پیدا کن و آنگاه امین باش
88
تا هست نزاعی به دلت دشمن خویشی
گر دوست نیی با همه با خویش به کین باش
99
از تلخ سخن های تو ما پند گرفتیم
گو خاتم یاقوت تو الماس نگین باش
1010
تا خط سیه کار تو در فکر شبیخونست
گو آه مرا توسن شبرنگ به زین باش
1111
آزرده نگردیدی از ابرام «نظیری »
هرچند که بهتر شده ای بهتر از این باش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

