غزل شمارهٔ 240
Toggle stanza 1هرگز به سیر گل دل محزون نمیرود
11
هرگز به سیر گل دل محزون نمیرود
یار از خیال غمزده بیرون نمیرود
22
عشق از جهان بریدن و از جان گذشتن است
کار وفا ز پیش به افسون نمیرود
33
مردان به جا به عزم و توکل رسیدهاند
یک دل رمیده نیست که در خون نمیرود
44
از زخم عشق در بن هر سنگ کشتهایست
از خون ما کجاست که جیحون نمیرود؟
55
لذت به خواب میرد و شادی به غافلی
در هر دلی که او به شبیخون نمیرود
66
در حرف تلخ نوش لبان صد دقیقه است
کوتاهبین ز لفظ به مضمون نمیرود
77
مرغان دشت را ز غم دل جراحتست
شب نیست کاین خروش به هامون نمیرود
88
از بس که رد شد از در مقصود حاجتم
آهم ز انفعال به گردون نمیرود
99
آن را که گوش دل شنود نالهای بس است
عاشق به درس پیش فلاطون نمیرود
1010
راه وفا ز تفرقه عشق بسته شد
دیریست ناقه بر سر مجنون نمیرود
1111
بوی نسیم فقر «نظیری» شنیده است
از ره به تاج و تخت فریدون نمیرود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

