غزل شمارهٔ 236
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1گهی که وقت علاج دماغ من باشد
11
گهی که وقت علاج دماغ من باشد
نسیم در یمن و نافه در ختن باشد
22
مقیدم به بت خود چنان که می خواهم
نه بت پرست، نه بت گر، نه بت شکن باشد
33
ز طور عشق همه کار عقل دیگر شد
چو آصفی که سلیمانش اهرمن باشد
44
مشو به خویش مقید که مرغ زیرک را
خطرگهی است که مشغول خویشتن باشد
55
سفر گزین که نهال اول ار ملول شود
زمین غربتش آخر به از وطن باشد
66
چو ذره ام به هوای در تو بازاریست
که دورگردی من رشک انجمن باشد
77
ز بس که جامه ز شوق تو پاره پاره کنم
به هرچه دست زنم چاک پیرهن باشد
88
توان ز نامه من یافت اشتیاق مرا
عیار شوق به اندازه سخن باشد
99
ز ناله بس نکنم زان که کم رسد آسیب
بر آن درخت که مرغی صفیرزن باشد
1010
چو شاخ گل همه مرغان سزد که گوش شوند
که بلبلی چو «نظیری » درین چمن باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

