Toggle stanza 1
گهی که وقت علاج دماغ من باشد
1

گهی که وقت علاج دماغ من باشد

نسیم در یمن و نافه در ختن باشد

2

مقیدم به بت خود چنان که می خواهم

نه بت پرست، نه بت گر، نه بت شکن باشد

3

ز طور عشق همه کار عقل دیگر شد

چو آصفی که سلیمانش اهرمن باشد

4

مشو به خویش مقید که مرغ زیرک را

خطرگهی است که مشغول خویشتن باشد

5

سفر گزین که نهال اول ار ملول شود

زمین غربتش آخر به از وطن باشد

6

چو ذره ام به هوای در تو بازاریست

که دورگردی من رشک انجمن باشد

7

ز بس که جامه ز شوق تو پاره پاره کنم

به هرچه دست زنم چاک پیرهن باشد

8

توان ز نامه من یافت اشتیاق مرا

عیار شوق به اندازه سخن باشد

9

ز ناله بس نکنم زان که کم رسد آسیب

بر آن درخت که مرغی صفیرزن باشد

10

چو شاخ گل همه مرغان سزد که گوش شوند

که بلبلی چو «نظیری » درین چمن باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور