غزل شمارهٔ 179

Toggle stanza 1
هنوز راه نگاهم به بام و در ندهند
1

هنوز راه نگاهم به بام و در ندهند

کبوتری که بیاموختند سر ندهند

2

خراب نرگس سنگین دلان سرمستم

که بر طریق نظر مهر را گذر ندهند

3

ز غم به گونه زرین شدم چه چاره کنم

قبول صحبت صاحبدلان به زر ندهند

4

ازین گشاده جبینان ثبات عیش مجو

که گل دهند به خروار و یک ثمر ندهند

5

به زهر یأس بساز و مجو حلاوت کام

دوا چو داروی تلخت کند شکر ندهند

6

ز خوان نعمت دوران رضا به قسمت ده

که طعمه یی ز غمت خوش گوارتر ندهند

7

ز درد سوز که بر بستر آب عنابت

بغیر تب زدگی و تف جگر ندهند

8

چه یاد جور رفیقان کنم، نصیبم بود

که تشنه بر لب جو میرم و خبر ندهند

9

مثال ما لب دریا و حال مستسقی ست

دهند شوق ولی رخصت نظر ندهند

10

سزد که مقنعه بر سر کنند آن مردان

که تاج عشق بخواهند و ترک سر ندهند

11

ظفر تو راست «نظیری » که محو ذوق شدی

به هرکه غوطه به دریا نزد، گهر ندهند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…