غزل شمارهٔ 41
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشا
11
به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشا
دهان چشمه گشادند راه جو بگشا
22
دل از مطالعه صبح در حجاب مدار
ز زیر هر بن مو دیده یی برو بگشا
33
شکاف خرقه به دقت چه می کنی پیوند؟
لباس فقر و فنا پاره به رفو بگشا
44
یکی به کوزه پرهیز خویش سنگی زن
چو شیشه رشته زنارش از گلو بگشا
55
چو موی جاه جهان نقص دیده بیناست
اگر نرسته تو را در دو دیده مو بگشا
66
چو شیر گاه قناعت دهان آز ببند
چو باز وقت هنر بال جستجو بگشا
77
در ازدحام غم و غصه وقت گم کردی
تو را که گفت؟ سر کیسه در غلو بگشا
88
حجاب مانع قرب است شرم حایل لطف
به نزد او ره اظهار آرزو بگشا
99
چو رنگ چند شوی ملتفت به روی سخن
به مغز راه کن و پرده همچو بو بگشا
1010
به نزد بی بصران پرده بر معانی کش
وگر به دیده وری برخوری برو بگشا
1111
به بزم اهل خرد عقده بر سخن مگذار
چو غیر نیست «نظیری » کسی بگو بگشا
Sources
Persian text source: Ganjoor

