Toggle stanza 1
گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای
1

گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای

از محنت زمانه کناری گرفته ای

2

آگه نیی که در چه نفس سود عمر تست

از هر نفس اگر نه عیاری گرفته ای

3

عمرت همان دم است که با یار بوده ای

هیچ است اگر جزین به شماری گرفته ای

4

هشدار هان که باطن خود تیره کرده ای

از هرچه بر ضمیر غباری گرفته ای

5

نخل برهنه سنگ ز مردم نمی خورد

از خود بریز اگر بر و باری گرفته ای

6

گردون کشیده رخت تو را چون مسیح اگر

وقتی رکاب شیر سواری گرفته ای

7

هر سو فقیر فاتحه در کار می کند

یک بار از دم که نثاری گرفته ای

8

نازان به حسن خویشتنی هیچ از امتحان

آیینه ای ز آینه داری گرفته ای؟

9

بازی ز کعبتین فلک خورده ای مدام

نقش حریف کی به قماری گرفته ای

10

چندین فرامشی ز حبیب و دیار چیست

آخر اجازت از پی کاری گرفته ای

11

اینجا صداع را سر مخمور می خرد

تو سر ز درد نیم خماری گرفته ای

12

بوی از شمیم زلف «نظیری » نبرده ای

گر بر فراش عیش قراری گرفته ای

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor