غزل شمارهٔ 1441

Toggle stanza 1
شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
1

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم

2

به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست

عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم

3

ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق

چو لاله غرقه خون است چاک پیرهنم

4

ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشد

بسوزد از تب هجر تو در لحد کفنم

5

از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایل

نماند میل به بالای سرو و نارونم

6

حدیث باغ چه گویم که با خیال رخت

نمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم

7

بیا که بی تو به جانم ز محنت خسرو

به لطف خویش رهان از عذاب خویشتنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor