Toggle stanza 1
گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
1

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم

2

ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال

گمان برم به خیالی مگر به زیر چهم

3

دلم بماند به دنبال چشم او که مگر

زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم

4

زهی درازی عمر و هلاک من زین غم

که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم

5

مکن نصیحتم، ای آشنا، که بی خبرم

مدار آینه در پیش من که رو سیهم

6

به جان رسیدم ازین دل، بکش ز بهر خدا

که تو ز ننگ من و من ز ننگ دل برهم

7

به جرم عشقم، اگر می کشی، بکش، لیکن

نویس بر کفنم هم ز خون من گنهم

8

به پیش دیده خسرو تویی و بس، چه کنم؟

به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1442 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood