غزل شمارهٔ 1280
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ببستی چشم من ز افسون زبان هم
11
ببستی چشم من ز افسون زبان هم
دلم بردی نه تنها بلکه جان هم
22
خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز
ازینم می کشی، جانا، از آن هم
33
ز تیر تست ما را دعوی خون
گواهی می دهد دل، آن کمان هم
44
ز بیداد تو خرسندم همه عمر
اگر خون ریزیم، راضی، بدان هم
55
برو، ای باد، بوسی زن بر آن پای
اگر چیزی نگوید، بر دهان هم
66
بده ساقی که من مست و خرابم
پیاله خورده ام، رطل گران هم
77
غمی دارم که باد از دوستان دور
به حق دوستی کز دشمنان هم
88
بت اندر قبله دارم نه همین بت
که زنار مغانه بر میان هم
99
اگر افتد قبول این جان خسرو
به بوسی می فروشم، رایگان هم
Sources
Persian text source: Ganjoor

