Toggle stanza 1
ببستی چشم من ز افسون زبان هم
1

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

2

خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز

ازینم می کشی، جانا، از آن هم

3

ز تیر تست ما را دعوی خون

گواهی می دهد دل، آن کمان هم

4

ز بیداد تو خرسندم همه عمر

اگر خون ریزیم، راضی، بدان هم

5

برو، ای باد، بوسی زن بر آن پای

اگر چیزی نگوید، بر دهان هم

6

بده ساقی که من مست و خرابم

پیاله خورده ام، رطل گران هم

7

غمی دارم که باد از دوستان دور

به حق دوستی کز دشمنان هم

8

بت اندر قبله دارم نه همین بت

که زنار مغانه بر میان هم

9

اگر افتد قبول این جان خسرو

به بوسی می فروشم، رایگان هم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور