غزل شمارهٔ 872
Toggle stanza 1زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی
او خود برای سوزش خلق آفتاب شد
آن سادگی که داشت، به سرخی شدش به دل
قندی که داشت نیشکر او، شراب شد
بهر خدا دگر به دل من گذر مکن
ای چشمه حیات که خون من آب شد
جز بوی خون نیامد از او در دماغ من
از زلف او گهی که جهان مشک ناب شد
ای پندگوی، نزد تو سهل است عشق،لیک
مسکین کسی که جان و دل او خراب شد
دی در چمن شدم بگشاید مگر دلم
آهی زدم که آن همه گلها گلاب شد
در خواب پیش چهره خسرو پدید گشت
سلطان گذشت و قصه ما نقش آب شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 338
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 880
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 119
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4095
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4096
آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
وان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 158
Sources
Persian text source: Ganjoor

