غزل شمارهٔ 1859

Toggle stanza 1
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
1

ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی

شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی

2

گفتی، رهات کردم از خنجر سیاست

دل سوختی و جانم آتش برین رهایی

3

داند چگونه باشد شبهای دردمندان

آن کس که خفته یک روز بر بستر جدایی

4

شبهای عاشقان را شمع مراد نبود

رسوای شهر و کو را چه جای پارسایی

5

خورشید آسمان را چون کم توان رسیدن

بر جای رقص می کن، ای ذره هوایی

6

در حسرت جمالت جانم به لب رسیده

ای دستگیر جان ها، آخر بگو، کجایی؟

7

آن من نیم که باشم در ملک وصل خسرو

بگذار تا به کویت خوش می کنم گدایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2805

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2944

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2963

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2964

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2966

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2967

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

تشنه دلان خود را کردید بس سقایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2968

جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟

کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 388

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6977

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1858

Sources

Persian text source: Ganjoor