غزل شمارهٔ 1407
Toggle stanza 1شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
11
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ام
22
خون شد حرام شرع، ولی من چو عاشقم
بر من حلال باد که خوش نوش کرده ام
33
گر سرو و لاله ای بر برم نیست، این بس است
کز خون دیده لاله در آغوش کرده ام
44
گفتی «به فرق بر سر کویم طواف کن »
زین لطف پای خویش فراموش کرده ام
55
این سر که نیست یک نفس از درد عشق دور
باری ز محنتی ست که بر دوش کرده ام
66
بکشید وه مرا که نخفته ست آن نگار
زان ناله ها که شب من بیهوش کرده ام
77
گویند «کز چه عاشق دیوانه ای گشته ای؟»
گفتار خسرو است که در گوش کرده ام
Sources
Persian text source: Ganjoor

