Toggle stanza 1
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
1

شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام

خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ام

2

خون شد حرام شرع، ولی من چو عاشقم

بر من حلال باد که خوش نوش کرده ام

3

گر سرو و لاله ای بر برم نیست، این بس است

کز خون دیده لاله در آغوش کرده ام

4

گفتی «به فرق بر سر کویم طواف کن »

زین لطف پای خویش فراموش کرده ام

5

این سر که نیست یک نفس از درد عشق دور

باری ز محنتی ست که بر دوش کرده ام

6

بکشید وه مرا که نخفته ست آن نگار

زان ناله ها که شب من بیهوش کرده ام

7

گویند «کز چه عاشق دیوانه ای گشته ای؟»

گفتار خسرو است که در گوش کرده ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور