Toggle stanza 1
کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
1

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

ز زندگانی خویشش فراغ می افتد

2

شدم ز زلف تو دیوانه، آه مسکینی

که این خیال کجش در دماغ می افتد

3

به قطره سوز دل من همی کشد زین چشم

چو شعله شعله گلی کز چراغ می افتد

4

نمی زید که دل سوخته ست خوردن او

بگوی اگر چه که بر کشته داغ می افتد

5

خبر ز داغ دلم می دهد به بوی جگر

ز خون دیده که بر جامه داغ می افتد

6

ز بهر سوزش مرغان به باغ من چه روم؟

که ناله می کنم آتش به باغ می افتد

7

من اوفتاده به پایان، نهفته پیش درش

لبش به خنده که خسرو به لاغ می افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor