Toggle stanza 1
دل آواره به جایی ست که من می دانم
1

دل آواره به جایی ست که من می دانم

جان گرفتار هوایی ست که من می دانم

2

بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید

مگر این باد زجایی ست که من می دانم؟

3

سبزه بر خاک شهیدانش، دلا، خوار مبین

زان که مهر گیایی ست که من می دانم

4

چشم و زلف و رخت، ار چه همه عشاق کش اند

لیکن این شکل بلایی ست که من می دانم

5

گفتی از تیغ سیاست کنم، این لطف بود

زان که هجر تو سزایی ست که من می دانم

6

عمر در کوی توام رفت و نگفتی روزی

کین همان کهنه گدایی ست که من می دانم

7

آنکه با خسرو گویی که وفا خواهم کرد

این هم، ای شوخ، جفایی ست که من می دانم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor