غزل شمارهٔ 1371
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
11
دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
نقد عشقی است که در هر گرهی در بستم
22
جز به خون جگر این چشم گهی بسته نشد
حاصل این بود که من از دل خود بربستم
33
دلم از خوی بد خویش به زنجیر افتاد
تهمت بیهده بر زلف معنبر بستم
44
دل من بسته زلفی شد و نگشاید باز
که گشاید که هم از خون گرهش در بستم!
55
زی خرابات، شدم گفت سبوکش، میزن
سر به دیوار که من میکده را در بستم
66
من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ
افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم
77
خسروا، عشق در آمد به دلم، مژده ترا
که به دم شهپر جبریل منور بستم
Sources
Persian text source: Ganjoor

