غزل شمارهٔ 1369
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1کس بدین روز مبادا که من بد روزم
11
کس بدین روز مبادا که من بد روزم
کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم
22
دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم
دل نمانده ست که تا تخته صبر آموزم
33
شبی بسی رفته به بیداری و آن بخت نبود
که دمد صبح مرادی ز رخت یک روزم
44
آخر، ای چشمه خورشید، یکی رو بنمای
چند گه تا به سحر همچو چراغ افروزم
55
ترک قتال و مرا گریه و زاری بسیار
آن گناهست که بر وی نکند فیروزم
66
چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک
چاک دل را چه کنم، گیر که دامن دوزم؟
77
غم نبود از دگران تا ره خسرو تو زدی
گشت معلوم حد طاقت خود امروزم
Sources
Persian text source: Ganjoor

