غزل شمارهٔ 4
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
نفس بگشایم و دم میدهم سوزاک پنهان را
بریدم زلف او را سر که هنگام پریشانی
شهادت گوید آن زاهد چو دید آن کافرستان را
نهان با خویش میگویم که هست آن شوخ زآن من
مگر روزی دو سه ماند، زبانی میدهم جان را
از او یارب نپرسی و مرا سوزی به جای او
چو سیری نیست از آزار خلق آن ناپشیمان را
بیار آن نامهٔ مجنون که گیرد سبق رسوایی
به خون دل چو خسرو شست لوح صبر و سامان را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شدی پیر و همان در بند غفلت میکنی جان را
به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 133
عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
کهبینایی چو چشمازسرمهممکن نیستمژگان را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 134
هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
به روی خندهٔ مردم مکش چاکگریبان را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 136
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
اگر در پله میزان ندیدی ماه کنعان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 400
به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
غبار خط لب بام است این خورشید تابان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 401
ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 402
ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 403
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 404
چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
که سازد طفل بازیگوش کاغذباد قرآن را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 405
Sources
Persian text source: Ganjoor

