غزل شمارهٔ 271
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
11
تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست
22
وجه همه نیکوان از دل ما راجع است
زانکه به خطهایشان هیچ نشان تو نیست
33
عشقم اگر می کشد تو مکش، ای پندگو
جان من است آخر این، وای که جان تو نیست
44
بی دلیم گفت از آن صد دلش افزون زکف
هر چه کشم سوی خویش، گوید، از آن تو نیست
55
نام وفا برده ای، شرم نداری ز خلق
عرض متاعی مکن کان به دکان تو نیست
66
غمزه زده استی چنانک می بکنم جان ز ذوق
توشه عشق است این، زخم سنان تو نیست
77
باز مدار، ار کنم رخنه دل پر ز خاک
دودکش این دل است، غالیه دان تو نیست
88
کور شد این دل، فتاد در چه تاریک غم
باد ازین کورتر، گر نگران تو نیست
99
تیغ زن و وارهان خسرو درمانده را
سود وی است این و زان هیچ زیان تو نیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

