غزل شمارهٔ 785

Toggle stanza 1
هر که را با تو سر و کاری بود
1

هر که را با تو سر و کاری بود

جان نباشد در رهش خاری بود

2

دل که در وی زندگی عشق نیست

دل نشاید گفت، مرداری بود

3

خفتگان از زندگی آگه نیند

زنده بودن کار بیداری بود

4

عاشقی نبود تقاضای وصال

بهر نفس خویش پیکاری بود

5

از شراب ما، اگر یابد خبر

محتسب شاگرد خماری بود

6

پیش خویشم کش که باری از رخت

کشته ای را روز بازاری بود

7

بر بساط ناز شب غافل مخسپ

بو که پیش در گرفتاری بود

8

گویمت خواهی چو خسرو بنده ای

قسمتم از تو همین، آری، بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor