غزل شمارهٔ 1730
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
11
ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
تو ز جان رفته و درد تو به هر جا مانده
22
تا تو، ای دیده بینای من، اندر خاکی
نیست جز خاک درین دیده تنها مانده
33
خرمی تو که از ناکسی ام واماندی
وای بر من که من از چون تو کسی وامانده
44
گله زین سوختگی با که کنم چون جز دل
نیست سوزنده کسی بر من رسوا مانده
55
آه و صد آه که ایمن نیم از آتش آه
گر چه سر تا قدمم غرقه دریا مانده
66
ای مسلمانان، یارب دل تان سوخته باد
گر نسوزد دل تان بر من تنها مانده
77
لؤلؤی دیده عزیز است به چشم من، ازآنک
یادگاری ست کز آن لؤلؤی لالا مانده
88
قدر وامق چه شناسد مگر آن سوخته ای
که بود یک شبی ار پهلوی عذرا مانده
99
کس نداند غم خسرو مگر آن کس که مباد
بی چراغی بود اندر شب یلدا مانده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

