غزل شمارهٔ 883

Toggle stanza 1
ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
1

ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده

دردی درد به خون جگر آشامان ده

2

هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان است

بکش افسار و سرش در گله عامان ده

3

مشرب دردکشی نیست نکونامان را

مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده

4

زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند

شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده

5

چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم

بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده

6

نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی

قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده

7

جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی

خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…