غزل شمارهٔ 883
Poet: Jami
Toggle stanza 1ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
11
ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
دردی درد به خون جگر آشامان ده
22
هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان است
بکش افسار و سرش در گله عامان ده
33
مشرب دردکشی نیست نکونامان را
مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده
44
زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند
شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده
55
چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم
بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده
66
نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی
قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده
77
جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی
خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

