غزل شمارهٔ 1348

Toggle stanza 1
نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
1

نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم

سخنی نگفتم از تو که ز دیده در نسفتم

2

چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسوا

که به روی آبم آمد، غم دل که می نهفتم

3

من از آن گهی که دیدم به دو چشم خوابناکت

به دو چشم خوابناکت که اگر شبی بخفتم!

4

همه خلق خواند مجنون ز پی توام که هر دم

به صبا پیام دادم، به پرنده راز گفتم

5

من اگر ز دیده رفتم سر کوی تو، چه رنجی

که رهی ز دور رفتم، نه ستانه تو رفتم

6

شب من هزار ساله، تو به سینه طرفه کاری

که هزار ساله راهم به میان و با تو خفتم

7

رسدت که بوی خسرو نکشی که نازنینی

که من آن گل عذابم که ز خار غم شگفتم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor