Toggle stanza 1
نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
1

نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم

که من کرشمه آن ترک فتنه جو دانم

2

مرا چو بخت بد است، ار چه صد بلا به سرم

رسد ز یار، نه یاری بود کزو دانم

3

خوشم ز تو به جفایی، مده فریب وفا

که من فریب تو و نیکوان نکو دانم

4

چنین که بر سر کوی تو راه گم کردم

ز آستان تو رفتن کدام سو دانم

5

هوای روی تو برد آن همه هوس ز سرم

که گشت سبزه و رفتن به باغ و جو دانم

6

به جز به بندگیم روزگار می پرسی

به زیر پای توام، مردن آرزو دانم

7

دلم بیار که می آید از تو بوی دلم

که من سگ توام و بوی را نکو دانم

8

اگر چه گریه خسرو نشان رسواییست

ولیک من به حضور تو آبرو دانم

Sources

Persian text source: Ganjoor