غزل شمارهٔ 482
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Metre: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: اریچهتوانکرد
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
11
دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
با بنده نداری سر یاری چه توان کرد
22
من بر سر آنم که کنم جان به فدایت
آری سر وصلم چو نداری، چه توان کرد
33
صبر است دوای دل بیچاره محزون
ای دل، چو تو بی صبر و قراری، چه توان کرد
44
ای مردمک دیده، اگر تیغ فراقش
خون جگرت ریخت به زاری چه توان کرد
55
بی یاد تو یک لحظه نفس می نزنم من
ای دوست، گرم یاد نداری چه توان کرد
66
گر بنده بیچاره نوازند، توانند
وز نیز برانند به زاری چه توان کرد
77
جان در سر و کار تو کند خسرو بیدل
لیکن تو به آن سر چو نداری، چه توان کرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

