Toggle stanza 1
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
1

چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد

بس دشنه که یاران را اندر دل و دین خیزد

2

سر و قد نوخیزش بنشست مرا در دل

نه دل که به جان شیند سروی که چنین خیزد

3

شبها که کنم ناله بر یاد قدش، از من

قامت شنود مؤذن چون بانگ پسین خیزد

4

گویی که صبا دل را برداشت ز جای خود

چون در تگ اسپ خود آن ماه ز زین خیزد

5

بس کز حسد چشمش بیمار شود نرگس

از شاخ عصا سازد، آنگه ز زمین خیزد

6

گر تیغ کشد بر من، من سر نکشم از وی

کز من همه مهر آید، وز وی همه کین خیزد

7

ترسان گذرم سویش کز گوشه چشم او

با تیر و کمان ناگه ترکی ز کمین خیزد

8

من سوخته عشقم، تو دم دمیم ای دل

این سوخته را آتش آخر هم ازین خیزد

9

گر لعل لبش یابد زان گونه گزد خسرو

کز کار بر آن خاتم صد نقش نگین خیزد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 481 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood