Toggle stanza 1
باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
1

باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت

تا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت

2

مونسم نیست به جز گوشه غم بی تو، از آنک

هر که آمد ز پی دیدن من محزون رفت

3

سر به بالین ننهادم ز فراق تو شبی

که نه تا روز به بالین ز دو چشمم خون رفت

4

این نثاریست که جز خاک قبولش نکند

بر درت هر چه ازین دیده در مکنون رفت

5

دو خداوند به یک خانه موافق نبود

تو درون آمدیم در دل و جان بیرون رفت

6

من نه تنهایم در عهد تو بیدل مانده

که دل شهری ازان نرگس پر افسون رفت

7

مرگ فرهاد نه آن بود هلاک شیرین

که برایشان ز جدایی غم و درد افزون رفت

8

کشتن این بود که شیرین سوی فرهاد گذشت

مردن آن بود که لیلی به سر مجنون رفت

9

همه را داغ کند یا رب و در او نرسد

یا رب خسرو کز دست تو بر گردون رفت

Sources

Persian text source: Ganjoor