غزل شمارهٔ 228
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
11
تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
گر چه بر من ستم از شرح فزون خواهد رفت
22
ترک من تاختن آورد برین جان خراب
جان که زین پیش نرفته ست، کنون خواهد رفت
33
مست و دیوانه وش از خانه برون می آیی
باز تا بر سر بازار چه خون خواهد رفت
44
مردمی کرد که می خواست بپرسم نامش
زانکه می دانم در دیده درون خواهد رفت
55
سیر می بینم و من مردن خود می دانم
وه که از پیش دلم شکل تو چون خواهد رفت
66
می کنم شکر غمت کوست مرا همره بس
جان دران روز که از سینه برون خواهد رفت
77
خسروا، چند غزل خوانی تا غم برود
این نه دیوی ست که از سحر و فسون خواهد رفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

