غزل شمارهٔ 228

Toggle stanza 1
تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
1

تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت

گر چه بر من ستم از شرح فزون خواهد رفت

2

ترک من تاختن آورد برین جان خراب

جان که زین پیش نرفته ست، کنون خواهد رفت

3

مست و دیوانه وش از خانه برون می آیی

باز تا بر سر بازار چه خون خواهد رفت

4

مردمی کرد که می خواست بپرسم نامش

زانکه می دانم در دیده درون خواهد رفت

5

سیر می بینم و من مردن خود می دانم

وه که از پیش دلم شکل تو چون خواهد رفت

6

می کنم شکر غمت کوست مرا همره بس

جان دران روز که از سینه برون خواهد رفت

7

خسروا، چند غزل خوانی تا غم برود

این نه دیوی ست که از سحر و فسون خواهد رفت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor