Toggle stanza 1
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
1

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست

چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست

2

دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک

در شهر بی حکایت تو هیچ خانه نیست

3

جز با خط تو عشق نبازند عاشقان

در خط دیگران رقم عاشقانه نیست

4

من در دم پسین، تو بهانه گمان بری

معلوم گرددت نفسی کاین بهانه نیست

5

صعب آتشیست عشق که گشتند صبر و دل

خاکستر و درون و برون شان زبانه نیست

6

مشنو حدیث بی خبران در بیان عشق

دانی که احسن القصص اندر فسانه نیست

7

جان خاک آستانه که پیمان عاشقان

یک ذره غبار بر آن آستانه نیست

8

ای پندگو، چه در پی جانم نشسته ای

انگار کان پرنده درین آشیانه نیست

9

کوه گران زناله ما گم شود به رقص

خسرو، به تای نغمه زنان این ترانه نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor