Toggle stanza 1
ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
1

ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست

در کام تسمه چشمه حیوان رسیدنی ست

2

ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد

کاینک طبیب آمده، درمان رسیدنی ست

3

ای آب دیده، ریختنی گرد کن گهر

کان پادشا درین ده ویران رسیدنی ست

4

ای گلستان عمر، ز سر برگ تازه کن

کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی ست

5

پروانه وار پیش روم بهر سوختن

کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی ست

6

در ره بساط لعل ز خون جگر کشم

کان نازنین چو سرو خرامان رسیدنی ست

7

جانی که از فراق رها کرد خانه را

یاد آورید کارزوی جان رسیدنی ست

8

با خویش می زدم که فراق ار چنین بود

این چاشنیت در بن دندان رسیدنی ست

9

آورد بخت مژده که خسرو تو غم مخور

تیر بلا به سینه فراوان رسیدنی ست

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 290 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood