Toggle stanza 1
چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
1

چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد

وین دل ز خراش او بی خار نخواهد شد

2

گر تیغ زنی بر تن، ور نیش زنی بر جان

ناگاه رود جانش، بیمار نخواهد شد

3

عشقت ز پی کشتن مردانه به کار آمد

شادم ز غمت باری بیکار نخواهد شد

4

بر ما فتد ار تابی زان رخ، چه شوی رنجه؟

مهتاب ز افتادن افگار نخواهد شد

5

بیهوده چه گریم خون اصلاح دل خود را؟

تقویم چو از جدول طومار نخواهد شد

6

خونخوار بود، خسرو، عاشق ز چنین باده

مست است که تا محشر هشیار نخواهد شد

Sources

Persian text source: Ganjoor